ميرزا محمد حيدر دوغلات
421
تاريخ رشيدى ( فارسي )
ختن ايمّهء كبار را به صحرا آوردند و به ايشان بحث آغاز نهاد و از ايشان امام علاء الدين محمد الختنى با او سوال و جوابى نمود و بعد از تقديم تكاليف بر در مدرسهء او را برآويختند . ذكر او در عقب اين مثبت مىشود و به كلى كار مسلمانى [ بىرونق ، چه بى ] رونق كه يكبارگى محو شد و ظلم و فساد نامتناهى بر كافه بندگان الهى مبسوط شده دعوات به آسمان برداشتند [ كه ] ؛ « 1 » 349 ايا ربّ فرعون لمّا طغا * و تاه و ابطره ما ملك لطفت و انت اللطيف الخبير * و اقحمته اليمّ حتّى هلك فما بال هذا الّذى لا ارا * ه يسلك الّا الّذى قد سلك مصونا « 2 » على دائرات الدهور * يدور بما يشتهيه الفلك الست على اخذه قادرا * فخذه و قد خلص الملك لك « 3 » گويى تير دعا به هدف اجابت و قبول رسيد و چون بر عزيمت ممالك سلطان چنگيز خان حركت نمود دفع فساد كوچلك را « 4 » و حسم ماده او را جمعى از نوينان 350 را بفرستاد و در آن وقت او به كاشغر بود . ارباب كاشغر حكايت گفتند كه چون ايشان رسيدند ، هنوز مصاف برنكشيده بودند كه او بگريخت و روى به هزيمت نهاد و پشت برتافت و هر فوج كه بر عقب يكديگر از مغولان مىرسيدند ، جز او را از ما چيزى طلب نمىكردند و اجازت تكبير و اذان و اداى صلوات مىكردند و منادى در شهر دادند كه هر كس قاعده خود را ممهد دارد و بر كيش خود رود ، وجود آن جماعت را رحمتى از رحمات ربانى و فيضى از فيضان يزدانى دانستيم و چون كوچلك منهزم برفت هر كس كه در شهر و خانههاى ( 190 پ ) مسلمانان مقام داشتند ، چون سيماب در خاك ناچيز شدند و لشكر مغول در عقب او روان گشتند و به هر جا كه نزول مىكرد ايشان به دو مىرسيدند و او را چون سگ ديوانه مىدوانيدندى تا به حدود بدخشان افتاد و به درّهء كه آن را درّه ورارنى « 5 » خوانند درآمد . چون به كنار سريغ چوپان 351 رسيد ، راه غلط [ كرد ] و صواب آن بود و به درّهاى كه مخرج نداشت در رفت جماعتى صيادان از اهالى بدخشان
--> ( 1 ) . نب : - كه . ( 2 ) . نب : مصوما . ( 3 ) . نگ : - كه ايا ربّ . . . لك . ( 4 ) . نگ : - دفع فساد كوچلك را . ( 5 ) . نب ، نگ : بدخشان افتادند كه در ازو خان .